دراز دراز ميشوي روي راه راهه ملحفه ي تخت .

 در كنار عينك سرت را مي خواباني ،

 روي راه راهه ملحفه ي تخت.

وكتابت،

"نقطه سر خط!" در بغل .

در حاليكه بالشته راه راهت محكم در شكم فرو رفته است،

" نقطه سر خط"  را به سينه ات مي فشاري .

و بعد ...

نقطه ميگذاري!، سر خط .

سفيدي كاغذ، كه آدم را به حرف مي آورد

يا همه ي حرفها را پاك از ياد آدم ميبرد.

فراموشي،

خاموشي،

سر خط !

 

متن  بالا دقيقا وصف يكي از شبام  بود نميدونم چرا اينقدر باحال شد

خودم كه كلي  ذوق كردم شما رو نميدونم

 

يا حق