قروقاطی

سلام دوستان چند وقتيه كه نيوومدم آپ كنم دلم واسه همه چي تنگ شده تك تك افرادي كه باهاشون چت كردم حرفاي خنده داري كه ميزديم شوخي هاي مسخره وهمه و همه...نميدونم چي شد؟ چرا ديگه كسي مثل قبلناش نيست اينو من احساس ميكنم خوب بگذريم ولي اين روزا يه جرياناي باحالي رخ داده كه هر وقت فكرش رو ميكنم ميگم چقدر راست گفتن كه ماه پشت ابر نميمونه!!!البته من نميدونم دارم درباره چي آپ ميكنم ولي امشب ميخوام هر چي الان ،همين الان تو ذهنم هست يا همون هر چي از مغزم خطور ميكنه اينجا بنويسم نميدونم چي از آب در مياد ولي شايد شماها كه ميخونين چيزي نفهمين يا اينكه بگيد سيما ديوونه شده يا مثلا بگين چه وبلاگ مزخرفي يا ممكنه پيش خودتون يه برداشتي از نوشته هام كنيد واسه من فرقي نداره اينم يه جور سرگرمي هست ديگه خوب من چي بگم؟ آهان داشتم فكر ميكردم چقدر خوب بود يه دستگاهي داشتيم كه ميتونستيم باهاش ذهن آدمها رو بخوونيم اين دقيقا حرفيه كه روزي صد بار به آدماي دوروبرم يا دورا دورم ميگم فكرشو بكن اونوقت همه به هر چي دلشون ميخاست هر كاري دوست داشتن ميرسيدن يا اينكه توو تصميماشون اشتباه نميكردن تو قرارداداشون اعتمادشون و.. و.. و. حالا، من اينارو نگفتم كه يعني من چيزيم شده يا هر چي ديگه ولي  خوب ديگه اينو تو ذهنم دارم  راستي هيچ فكر كردي كه بعد از اينكه ماكاروني ميخوري رقصت مياد؟ باحاله نه؟ من ماكاروني داشته باشيم هنوز بش لب نزده باشمم رقصم ميگيره البته اين چيزيه كه كشفش كردم بعدها بهم گفتن كه آره اينجوريه . رقص خيلي خوبه من خيلي دوستش دارم  و خيلي هم بهش علاقه دارم ولي بعضي وقتا كه عروسي يا جشني تموم ميشه فيلمشو ميذارم و نگاه ميكنم ميگم چقدر مسخره است اصلا چرا بايد رقصيد؟ خوب همه يه جور خودشونو گول ميزنن كه منم اينجور ميگم كه يه جور ورزشه يا شادي و خيلي چيزاي ديگه... و موتور ... وسيله نقليه باحاليه شايد شما بگيد بيكلاسه يا مزخرفه ولي به نظر من خيلي هيجان انگيزه و تونل  تونلها خيلي جالبن وحشتناك تاريك واي خيلي باحاله ...من ديشب  خواب ديدم ، خواب ديدم كه مهموني داديم همه سر سفره نشستن و من دارم بشقابا رو ميذارم رو سفره  تا ميام غذا بكشم تموم شدن و من داشتم گريه ميكردم كه چرا براي من شام نذاشتين بعد يه بشقاب شيريني ميدن بهم  نميدونم چه شيريني اي بوود ولي خيلي خوشمزه بود ولي من سير نشدم ديگه يادم نمياد چي شد حالا شايد شما پيش خودتون بگيد كه من چقدر شكموام رفتم تعبير خوابو نگاه كردم نوشته بود خوابه ديدن شيريني يعني يه خبر خوشحال كننده ميشنوي  يعني اوون خبر چي ميتونه باشه ؟ چون من منتظر چيزي نيستم  خوب اينم يه چيزي بود كه نوشتم . راستي ميدونين من چقدر پوريا رو دوست دارم؟ اگه بدونين چقدر خوشگله و بامزه من نميدونم چرا بعضيا ميگن بچه ها هيچي نميفهمن در حالي كه اصلا اينجور نيست پورياي ما خيلي عاقله جذابه و دوست داشتني تپل مپل بزن به تخته بابا .چند بار تا حالا به مامانو باباش گفتم بذارين عكسشو بذارم تو وبلاگم ولي نميذارن از همين الانم همه نشونش كردن واسه دختراشون منم از يه طرف ميگم پوريا دووماد آينده منه !!! بهتره ديگه حرفي نزنم . خوب ديگه چي بگم آهان شعر انگيزه هاي خاموشي شاملو رو خوندين؟ خيلي جالب بود. من شاملو رو خيلي دوست دارم و همچنين رهي كرمانشاهي و البته شعراي اخوان ثالث رو هم دوست دارم .يه چيز ديگه كرمانشاهيا خيلي آدماي باحال و مهربوني ان نه؟ من كه اينطور شنيدم . و قليون اونم دوست دارم البته با طعم پرتغاليشو... من از آدماي بي احساس بدم مياد اونايي كه وقتي دارم از شاملو براشون حرف ميزنم يا از شعر جديدي كه جاييي خوندم براشون ميگم ،ميگن اينام كتابه كه تو ميخوني؟ خوب هر كس يه علايقي داره وهمه هم بايد به علايق هم احترام بذارن. من داشتم فكر ميكردم كه آدما چقر ميتونن رو هم اثر بذارن ، يا آدما چقدر زود عوض ميشن ، داشتم فكر ميكردم كه چقدر از غرور بدم مياد ، بعضيا خودشونو اون جور كه هسن نميبينن وقتي هم كه بهشون بگي سر ناسازگاري ميذارن . خيلي سخته بفهمي دوست چندينو چند سالت بهت دروغاي بزرگ ميگه خوب چرا وقتي دوست نداره راجع بش چيزي بگه رك وراست نميگه كه مثلا من نميخوام درمودش حرف بزنم يا هر چيز ديگه... و من چقدر از آدماي بي جنبه بدم مياد واي بي جنبه و بي ظرفيت . ميدوني من با اينكه از همه اينايي كه گفتم بدم مياد ولي همشونو دوست دارم خوب اينم يه چيز ديگه ...سربازي خيلي جالبه همه پسرا ازش ميترسن و دخترا بهش ميخندن نميدونم كي اينو بهم گفت كه سربازي يه شتريه كه دره خونه هر كسي ميشينه/ پورياي من آخ وقتي بزرگ ميشه و ميره سربازي  من همه چيزو بهش ميگم اينكه وقتي كوچيك بودي چه كار ميكردي چي ميگفتي  و همچنين بهش ميگم من اون زموونا يه وبلاگي داشتم كه درباره تو داخلش چند تا خاطره نوشتم و به روزي كه ميري سربازي .../داشتم فكر ميكردم شايد تا زمان پوريا يه وسيله ديگه اختراع بشه و وبلاگ مدش بره  .

من خيلي خستمه خوابم مياد ديگه چيزي به ذهنم نمياد ولي يه سخن از ويليام شكسپير براتون ميگم كه ميگه : "" به همه عشق بورز،به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن"".

و در آخر يه شعر از احمد شاملوي عزيز:

ميان ماندن و رفتن حكايتي كرديم

كه آشكارا در پرده ي كنايت رفت

مجال ما همه اين تنگمايه بود و دريغ

كه مايه خود همه در وجه اين حكايت رفت

ياحق    قربون همتون برم      باي

سکوت سرشار از ناگفته هاست

انگيزه هاي خاموشي:

 

پس آدم ابوالبشر به پيرامن خويش نظاره كرد- و بر زمين عريان نظاره كرد و به آفتاب كه رو در ميپوشيد نظاره كرد- و در اين هنگام بادهاي سرد بر خاك برهنه ميجنبيد- و سايه ها همه جا بر خاك ميجنبيد- و هر چيز ديدني به هيا،ت سايه اي درآمده در سايه ي عظيم ميخليد- و روح تاريكي بر قالب خاك منتشر بود- و هر چيز بسودني دستمايه ي وهمي ديگر گونه بود- و آدم ابوالبشر به جفت خويش درنگريست- و او در چشمهاي جفت خويش نظر كرد كه در آن ترس و سايه بود- ودر خاموشي در او نظر كرد- وتاريكي در جان او نشست- واين نخستين بار بود،بر زمين ودر همه آسمان،كه گفتني سخني ناگفته ماند****

پس چون هابيل به قفاي خويش نظر كرد قابيل را بديد- و او را چون رعد آسمانها خروشان يافت- و او را چون آب رودخانه ها پيچان يافت- و برادره خونش را بسان سنگ كوه سردوسخت يافت- واورا دريافت- و او را با بد انديشي همراه يافت، چون ماده ميشي كه نوزادش در قفاي اوست- واو را چون مرغان نخجير با چنگال گشوده ديد- و برادره خونش را به خون خويش آزمند يافت- وهابيل در برادره خون خويش نظر كرد- ودر چشمهاي او شگفتي و ناباوري بود- ودر خاموشي به جانب قابيل نظر كرد- وآئينه ي مهتاب در جانش با شاخه ي نازك رگهايش شكست- واين خود بار نخستين نبود،برزمين و در همه ي زمين،كه گفتني سخني برلبي ناگفته ميماند.****

و از آن پس بسيارها گفتني هست كه ناگفته ميماند- چون ما_توومن_به هنگام ديدار نخستين- كه نگاه ما و از آن پس به هم درايستاد و گفتني ها به خاموشي درنشست- و از آن پس چه بسيار گفتني هست كه ناگفته مي ماند بر لب آدميان- بدان هنگام كه كبوتر آشتي بر بام ايشان مينشيند- به هنگام اعتراف و به گاه وصل- به هنگام وداع و بدان هنگام كه باز ميگردند تا با قفاي خويش درنگرند...

و از آن پس، گفتني ها، تا ناگفته بماند انگيزه هاي بسيار يافت.***** 

 

 "احمد شاملو"

 

يا حق     قربونتون برم       باي