از كجا بايد شرووع بشه؟ هان؟ تو بگو! تو كه وبلاگ منو ميخوني واسه مني كه اينهمه ازش دورم
از كجا بايد شروع بشم؟ از كجا بايد شروع بشي؟ اصلا ولش كن بيا درباره يه چيز ديگه بگم
ميگما دلت واسم تنگ شده بود؟ چرا؟ چي؟ من؟ آره من خيلي دلم برات تنگ شده بود
بازم نشد آخه از كجا شروع كنم كه بشه؟ بذار هر چي از اين دل اوومد نه از اين ذهن اوومد بيارم اينجا چطوره؟
اي بد نيستم ميگذره اون از اين اينم از اين تو اصلا ميفهمي من چي ميگم؟ من كه شك دارم خودم بدونم چي ميگم حالا اگه فهميدي به منم بگوو
بازي آغاز ميشود......................................................
چي ميشد اگه شبامونو با هم قسمت ميكرديم؟ چييييييييييي؟ جان هر كي دوس دارين اينجا رو برام معني كنيد!!!
سلااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااام خاله طوفانه
عليك سلام خاله طوفانه؟
ناراحتي خاله طوفانه؟
نه نيستم چرا باشم خاله طوفانه؟ تابستونه خاله طوفانه
آليسا آليسا ........
واي واي واي از غم تنهايي
حالا... اينا كه اينجان يعني اون بالان الكي پلكي ان ولشون كن خوب چه خبرا؟ تابستون خوش گذشت به من كه خيلي خوش گذشت جاتون خالي كلي مسافرت رفتم چطوري؟ حالا بهت ميگم :يه كارت سوخت خريديم+كارت خودمون رفتيم سفر.... حال كنين
دلم واسه فسنقول تنگه پرندو كه چند روز پيش ديدم آن شرلي هم بس كه درسا رو خونده پاس نميكرده شنيدم ميخاد انصراف بده همه فهم هم كه عاشق شده وكلي درگيره ثري هم كه همش حرف از خودكشي ميزنه اين وسط من ميمونم كه نميدونم چه بهونه اي جور كنم سه ترم شايدم دو ترم ديگه هم من ميرم از دو جهت
يك اينكه فارغ التحصيل ميشم و اينكه واسه هميشه از اين ماهشهره نميدونم چي ميرم يه جاي ديگه كجا؟ اصفهان واسه هميشه اونجا ديگه سيما خيلي تنها ميشه دوستاشو از دست ميده وتوي اين روزاي آخر جوونيش بايد بگرده بگرده بگرده تا يكي مثل خودش پيدا كنه اصلا شايدم لازم نباشه چون اونوقت ديگه سيما رفته سركار يه جا با آدماي جديد كار جديد ولش كن دوستي رو با هر چي مزخرفه......
الان چند شبه كه دارم واسه وبلاگ چرنديات مينويسم توي كاغذ، اما ننوشتمشون اينجا ولي اينا كه الان اينجا نوشته شدن ديگه از كاغذ نبودن از بس كه بيكارم نشستم پاي كامپيوترو سعي ميكنم يه چيزايي يادم بياد كه اين صفحه حداقل پر بشه چي بگم؟ چي بگم؟
واحدي كه واسه تابستون گرفتمو نرفتم امتحان بدم به قول بچه ها همينجور پول حروم ميكنم چند تا تجربه تلخ ولي جالب هم نصيبم شد كه بهتون نميگم ولي خدارو شكر ميكنم
يادتونه گفتم يه نفر از پسرا دانشگامونو شناختم كه گفتم رفته درباره من به مسئولا چرند گفته؟ يه روز كه رفتم دانشگاه ديدمش بهم سلام كرد محلش نذاشتم داشتم فكر ميكردم يه آدم چقدر ميتونه رو داشته باشه ؟
جديدان نظراي جديد توي وبلاگم ميبينم همه هم خوزستاني من نميدونم از كجا پيدام كردن!
الان مامان اومد گفت اين كامپيوترو خاموش كن بگير بخواب منم ميگم خودم بلدم واسه خودم تصميم بگيرم ! اي بابا گير دادن من اينجا اعصابم از چند جهت خورده اينا هي به من ميگن چكار كن بيخيال بابا ولش كن
شايد بگين بابا جون تو كه حرفي واسه گفتن نداري مگه مجبور بودي بياي اينجا بنويسي ؟ راستش از بس كه پست هاي قبليمو خوندم ديگه حالم داشت به هم ميخورد گفتم بيام يه چيزي بنويسم تا هم خودم بيكار نباشم هم شما يه چيزي واسه پر كردن اوقات فراغتتون داشته باشين چون من ميدونم شما خيلي دوس دارين اين سيما رو بشناسين و بدونين تو كله اش چي ميگذره و و و...
خيلي مزخرفه يه پسر بعد از چند سال بياد ايران كه چي؟ زن بگيره اونم زن ايراني! چرا؟ چون زناي ايراني با وفا ان اهل زندگي ان و... حالا اين خانم ايراني كه ميخاد زنش بشه بايد تحمل كنه دم بياره كه چي؟ شوهرش دوس دختر داره با فلان دوستش فلان جاهه و .... يه همچنين پسري حقشه كه دست خالي برگرده آمريكا واقعا كه ، ايراني ها رو خر فرض كرده !
امشب هر چي به اين ذهنم فشار ميارم چيزي يادم نمياد ميذارم واسه بعد
دوستتون دارم
يا حق
باي