شعری که این روزا همیشه توی ذهنم تداعی میشه
دستم بگیر ، دستم را تو بگیر
التماس دستم را بپذیر
درمانی باش پیش از آنکه بمیرم
آوازی باش ، پرواز اگر نه ای
همدردی باش ، همراز اگر نه ای
آغازی باش تا پایان نپذیرم
گلدانی باش ، گلزار اگر نه ای
دلبندی باش ، دلدار اگر نه ای
سبزینه باش با فصل بد و پیرم
از بوی تو، چون پیراهن تو
آغشته شد ، جانم با تن تو
آغوشی باش تا بوی تو بگیرم
لبخندی باش در روز و شب من
در هم شکست از گریه لب من
بارانی باش بر این تشنه ، کویرم
آهنگی باش در این خانه بپیچ
پژواکی باش از بگذشته که هیچ
آهنگی نیست در نایی که اسیرم
آوازی باش ، پرواز اگر نه ای
همدردی باش ، همراز اگر نه ای
آغازی باش تا پایان نپذیرم......
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22:7 توسط سیما
|