تجدید خاطره...
باز شرمنده ی رویت، این از سر بی مهری
این حقیر ناچیز در فکرت مانده امشب
باز تو عفو کن این گدای حقیر پاپتی!
باز نوشتم از تو گویا در این دیاری
دلم هوای تو دارد، در قلبم نامت یادگاری
در این دو سه خط، زیبا نمیشود کرد وصفت
باز چه کنم که در قلبم نامت حک شده یادگاری...
( بعد از ۴ سال و اندی اون شعر بالا واسه من نوشته شد! بماند که کلی وزنش مشکل داره ولی آیا به نظر شما فردیکه سرطان داره حق زندگی، دوست داشتن و دوست داشته شدن نداره؟ )
(دوباره فال حافظ میگیرم، دوباره توی فالمی، همیشه در خیالتم، اگر چه بیخیالمی.)
(تک تک آرزوهایم را میسوزانم تا چشمکی شود برای شبهای بی ستاره ات)
دانی که چها،چها،چها میخواهم.. وصل تو من بی سروپا میخواهم..فریادو فغان و ناله ام دانی چیست؟.. یعنی که تورا، تورا، تورا میخواهم...)
(زندگی حکمت اوست .. زندگی دفتری از خاطره هاست.. چند برگی را تو ورق خواهی زد.. مابقی را قسمت..)
(همه در حسرت یک پروازند.. من به پرواز نمی اندیشم.. به تو می اندیشم.. که تو زیباتر از اندیشه ی یک پروازی)
(ماه من پرده از آن چهره ی زیبا بردار، تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد)
( زمرگم هیچ نمیترسم. اگر دنیا سرم ریزد. از این ترسم که بعد از من. گلم را دیگری بوسد)
(یکی بود یکی نبود. زیر این سقف کبود. یه غریب آشنا. دل و جونمو ربود. اینجوری نگام نکن . گل یاس مهربون. اون غریبه خودتی . همیشه یادم بمون.)
(من تورا به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای، شاید دوست داشتن همین باشد، بی بهانه به خاطر آوردن)
گاهی وقتا نمیشه خیلی چیزا رو نوشت یا گفت
اس ام اس ها تنها خاطراتی بودن که اینجا نوشته شد!